بدون عنوان
امروز که دارم این مطالب رو تایپ می کنم ١٨/١٠/٩٢ ساعت ١٥.٣٣است صدرا هم داره واسه خودش چهار دست و پا این ور و اون ور می ره و سرک می کشه که بفهمه من دارم چکار می کنم ...روزای سخت زیادی گذشتن روزای که صدرا خیلی ضعیف و کوچولو بود اونقدر که کمتر کسی حاضر میشد بغلش کنه ! بعد از حدود ١٠ ماه انتظار برای تولدش انتظارها همچنان ادامه داره ...انتظار برای افتادن بندناف-انتظار برای افتادن حلقه ختنه -انتظار برای ٤٠ روزه شدن که کمی گل پسر قوی بشه - انتظار برای تمام شدن دل دردهای ماههای اول - و فعلا هم انتظار برای برای دندون درآوردن و اتمام زمستون و اگه خدا بخواد راحت بشیم از سرما خوردگی ها و سرمای زیاد و پوشوندن این طفلکی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
